تبلیغات
راهی بسوی بهبودی
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

راهی بسوی بهبودی
فقط برای امروز
نویسندگان
نظر سنجی
از نظر شما اعتیاد جرم است یا بیماری؟



لازمه درمان هر بیماری شناخت آن بیماری است.هنوز تعریفی از بیماری اعتیاد وجود ندارد که مورد قبول همگان واقع شود.بیماری اعتیاد   یک بیماری ،روحی روحانی،روانی،جسمی،جنسی،اجتماعی،اعتقادی که همراه است با کمبود فضائل اخلاقی و وجود نواقص اخلاقی.عدم تعادل در همه زمینه ها، افراط و تفریط  همه وهمه دست به دست هم میدهند و شخص بیمار را بسوی زوال و نابودی سوق میدهند.علم پزشکی  با همه پیشرفتهایش در درمان این بیماری ناتوان ماند.نمیدانم چرا وقتی قرار است تعریفی از بیماری اعتیاد یا راهکاری برای درمان داده شود همه به بعد جسمی بیماری توجه میکنند؟و همه نگاه ها به سمت بعد جسمی،مصرف مواد مخدر و جنبه وابستگی آن متمرکز میشود!!!بعد جسمی (مصرف مواد مخدر)یا همان وابستگی به مخدر چند درصد بیماری اعتیاد را تشکیل میدهد؟آیا مواد مخدر ومصرف آن دلیل بیماری اعتیاد است ؟یا خود معلول بیماری اعتیاد است؟بعد جسمی بیماری فقط 3% آن است .اگر شخص بیمار از لحاظ جسمی درمان شود به هیچ وجه نشان دهنده درمان بیماری نیست.بیماری اعتیاد یک بیماری اکتسابی است که  به قبل از تولد بیمار نیز مربوط میشود .ولی هیچ وقت بطور جدی و کامل به پروسه و فرایندی که بیمار را بسوی مصرف و وابستگی سوق میدهد توجه نشده .ذر صورتی که برای درمان این بیماری باید به گذشته برگشت. ریشه را پیدا کرد.بیمار به مرور زمان از بدو تولد و حتی قبل از آن بیماری را به ارث برده .پرداختن به این موضوع است که بهبودی را ممکن میکند.


[ پنجشنبه 20 آذر 1393 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ سهراب ]

برای کسانی که از مصرف مواد به یک زندگی پاک تغییر جهت میدهند،

ممکن است اوقاتسختی وجود داشته باشد .آدم ها،مکان ها،روش ها

 و عادات باقیمانده از اعتیاد فعال ما ،سعی خواهند کرد تا ما را به

 بازگشت به سمت خودشان ترغیب کنند . ممکن است باعث شوند 

احساس نارحت کننده ای نسبت به پاکی تازه بدست اماده ای که 

به سختی  آن را یافته ایم ،پیدا کنیم یا نیازی به پذیرش

 داشتیم برای ما سخت بود که به طرف علائم مشخص بیماری

خود یعنی :نقش بازی کردن و تأیید طلبی کشیده نشویم . کسانی 

 که به ما فشار می آورندتا به روشهای قدیمی باز گردیم ،چهره 

واقعی خود را نشان می دهند . آنها هرگز دوستان واقعی ما 

نبودند . بسیاری از ما تا زمانی که پایه قوی و متکی بر دوازه قدم

 در برنامه ،ایجاد نکردیم ، هنوز احساس  انزوا میکنیم . نگران

 بودبم و تا سر حد مرگ می ترسیدیم ما این پایه را با درک

،محبت و حمایت سایر معتادانی که در NA یافتیم ،بنا کردیم .

 کسانی که در برنامه موفقند که در انجمن شرکت و خدمت مداوم

 دارند . بازگشت به طرف افراد ،مکانها و روشهای قدیمی باعث 

سقوط بسیاری از معتادن پاک شده است و بعضی از آنان هیچ وقت

 فرصتی دوباره برای بهبودی پیدا نکرده اند . کسانی که دوباره 

به برنامه باز گشتند فهمیدند که تمام بدبختی های اعتیادفعال 

برای شان بد تر شده بود . به تدریج مجبور شدیم برای زنده ماندن ،

تصمیم و رها کردنهمه روشهای قدیمی بگیریم . 

منبع/ پمفلت جوانی و بهبودی



[ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 03:42 ق.ظ ] [ سهراب ]

«ماهیت باور ما روش دعاها و مراقبههای ما را مشخص میکند.»
کتاب پایه

باورهای امروز من از نیروی برتر تماما بروی کارکرد من از سه قدم اول بستگی دارد . یعنی می توان آن را اینگونه نوشت :
۱)- در قدم اول من فهمیدم که در مقابل بیماری عاجز هستم که دارای چند بعد می باشد و بزرگترین و بدترین شاخه آن برای من مصرف مواد مخدر و الکل بود و الباقی شاخ و برگ بیماری خود را در زیر چتر پهناور مصرف مواد/الکل پنهان کرده بود ” قدم اول : ما فهمیدم که در مقابل بیماری اعتیاد عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود ”
۲)_ فهمیدم که من به تنهایی نمیتوانستم از زیر این چتر بزرگ بیماری خارج شوم و اگر هم گاهی گریز به خارج از آن می شدم باز مجدد عاجز و ناتوان مجبور به برگشتن زیر چتر آن بودم زیرا آن تنها راهی بود که من می شناختم و آن تنها روشی بود که برای محافظت از خودم بکار می بردم و در این نقطه مجبور شدم دست نیاز خود را به سمت کسانی که مسیر پاکی و بهبودی را قبلا در انجمن طی کرده بودند دراز نمایم و از آنها راهنمایی بخواهم حتی برای امروز تا بتوانم اول از تنه آن درخت پائین بیایم و چشم اندازی که آن درخت از روی تنه و شاخ و برگ خود برای من درست کرد بود را تغییر بدهم و ÷شت سر کسانی که از این درخت پائین آمده بودند بیاستم و قبول کنم که نیرو و توان من به تنهایی برای بیرون آمدن از زندگی بیمارگونه ای که در زیر سایه این درخت برای من ایجاد شده بود و متعاقب آن دیدگاه من مطابق تنه و شاخ و برگ آن مزین شده بود را با استفاده از راهکارهایی که دیگرانی که تا کنون پاک مانده اند انجام بدهم و آن دیدگاه قدیمی و چشم انداز کزائی را به دور بیاندازم … “قدم دوم : ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند

۳)- و از تمام اینها زیباتر و سخت تر این بود که فهمیدم به کسی که نه او را می بینم و نه درک درستی از او دارم و نه می دانم که چه کی کند و نه با او تا این موقع برخورد داشتم و نه … و نه … و نه … بسپارم و به یاد نمی آرو که این همه من فهمیده باشم که نمی فهمم و درک درستی از نادانی خود را در حقیقت در این قدم درک کردن . در قدمی که می خواست بر حسب آگاهی و ایمان خودمان ، آنچه که تا امروز بر مبنای آن زنده مانده ایم زندگی کنیم و ایمان داشته باشیم که “جهان گرد است و در نقطه ای که به نظر می رسد به پایان رسیده است ، شاید شروع کار باشد” ، زیرا نیرویی هست که تا کنون با نظم خود توانسته است به اینجا برساندش …، منی که فکر می کردم مطابق نص صریح فصل چهارم کتاب الکلی های گمنام جزو منکرین وجود خدا و بی اعتقادان هستم و قبول این نکته نیز برای من صادق نبود ، چون در حقیقت من قوره نشده مویز گردیده بودم و این خود باعث سردرگمی و بهم ریختگی در من گردیده بود .

تلاش من برای پاک ماندن ، کم کم . کم کم دریچه حقیقت را بروی من باز کرد که من اگر از کلمه خداوند ، قادر متعال و یا هر چیز دیگری متنفر هستم می توانم برای نزدیک شدن به او هر اسمی که می خواهم انتخاب کنم و هر انتظاری که از او دارم را منطقی و راحت بتوانم ببینم تا او را بهتر و بهتر و راحت تر و راحت تر شناسایی کنم و با او کنار بیایم .
بهر حال درک من به نقطه ای رسانید که فهمانید فقط داشتن انتظار از او کافی نیست و باید راهی برای صحبت کردن به روش خود او پیدا کنم و زبانی را با او باز کنم که او نیز متعاقب آن بتواند همانگونه به من جواب بدهد . منظور من لحجه نبود ، منظور من دیالوگی بود که بتواند بین دو طرف قضیه را به هم وصل کند و این راهی نبود بجز دعا کردن و یافتن راهکار ساده و شخصی …شاید هم بتوان گفت کاملا شخصی که فقط من و نیروی برترم بتوانم با آن ارتباط بر قرار کنم.
آیا خواهان آسایش فکر خود هستم و یا خواهان فکری خردمندانه ؟
آیا خواهان زندگی شاد و روزانه هستم ، یا خاهان زندگی کامل با دنیایی از مادیات …
امروز حق انتخاب ما در این قسمت خلاصه شده است …
“قدم سوم : ما تصمیم گرفتیم اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند بدانگونه که او را شناختیم بسپاریم”
برقص تا زیبا شوی ، بخند تا آرامش یابی و بسپار و اعتماد کن تا موفق شوی …
“ای دوست خود را به خدایی که باور داری بسپار …”
مراقبه ۱۴/۴:

روز:

تا زمانی که به رقص در نیایی و آواز نخوانی، تا زمانیکه زندگی را جشن نگیری، آماده پذیرش خدا نخواهی بود. خدا جشن شادی است. خدا رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است. خدا بر کسانی که غمگین و جدی هستند ظاهر نمی شود. خدا نمی تواند بر انسانهای بدبخت ظاهر شود.

بدبختی انسانها را تنگ و فشرده می سازد و شادمانی گسترده و باز. شادمانی انسانها را وسیع و جادار می سازد- و خدا به تمام این فضا نیاز دارد. فقط آنگاه همه آسمان می تواند وارد تو شود. تو باید به پهناوری آسمان شوی و این، فقط در اوج شادمانی امکانپذیر است.

شب:

تو هیچ عیب و ایرادی نداری مگر باور کردن مهملات و گوش نسپردن به قلب خودت و گوش سپردن به انسانهایی که هیچ نمی دانند. تمام این دانش عاریتی را دور بینداز. تمام این داستانهای در مورد گناه اولیه و گناه کار بودن را فراموش کن. همه پاره ای از وجود خداوند هستند. بلی، ‌تعدادی از این انسانهای الهی در خوابی عمیق به سر می برند- این گزینش خود آنان است. حتی خواب بودن تو نیز هیچ عیب و ایرادی ندارد. فقط گرفتار کابوس می شوی. اما نباید زیاد نگران باشی، زیرا این کابوس خیالی است. تو دیر یا زود از خواب بیدار خواهی شد. و اگر تو از خواب لذت می بری، لذت ببر. وظیفه هیچکس نیست تو را بیدار کند. من دوست دارم تو بیدار شوی اما اگر تصمیم گرفته ای بیدار نشوی، هیچکس تو را محکوم نخواهد کرد. خواب بودنت به قدری رنج آور است که دیگر نیازی نیست تو را به رنج و عذاب آخرت گرفتار ساخت. پس این یگانه تفاوت موجود میان یک بودا و انسانهای معمولی است. در سایر زمینه ها مشابه هم اند… مشابه در معنای داشتن نیروی نهان بیدار شدن، نه در معنای شبیه هم بودن. هر انسانی یکتاست.




[ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 03:41 ق.ظ ] [ سهراب ]

به باغ عشق رفتم
و آن‌چه را که هرگز ندیده بودم، دیدم:
کلیسای کوچکی بر گستره­ای سبز
که در گذشته زمین بازی­ام بود

و درهای کلیسا بسته بود
و بر سر درش نوشته بودند: "مبادا چنین و چنان کنی!"
پس به باغ عشق برگشتم
آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود

و دیدم که پُر از گور بود
و به‌جای گل‌ها، سنگِ گورها
و کشیش­ها با ردای سیاه در رفت و آمد بودند
و با بوته­های خار پیوند می­زدند شور و خواهش مرا

 ویلیام بلیک*




[ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 03:40 ق.ظ ] [ سهراب ]
  دعای آرامش   

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را كه نمی توانم تغییردهم
وشهامتی تا تغییر دهم آنچه را كه می توانم
ودانشی كه تفاوت این دو را بدانم
 ((آمین ))

  دعای قدم سه

پروردگارا خود را تقدیم تو می دارم ، با من كن وازمن ساز آنچه خود اراده كنی ،
از اسارت نفس رهایم كن تا انجا م اراده ات بهتر توانم ،
مشكلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای كسانی كه با قدرت تو ،
عشق تو وراه تو یاریشان خواهم داد ، 
باشد كه همیشه بر اراده تو گردن نهم
((آمین ))   


   دعای قدم هفت

آفریدگارا من اكنون آماده ام كه تمام خوب وبدوجودم را به تو بسپارم ،
تمنا دارم یك یك نقصهای درونم را كه سد راه 
خدمت به تو و هم نوعان من است بر طرف كنی و قدرتی عطا فرمایی تا از این پس به خدمت تو كمر بندم.
((آمین ))   


   دعای قدم یازده

الهی   ،  فقط طالب آگاهی از خواست واراده تو برای خود و قدرتی كه آن را به انجام برسانم هستم ،
خواستت را به من نشان بده  و  اراده ات را بر من جاری كن 
تا خواست ، خواست تو باشد و اراده اراده تو 
      و راضیم به رضای تو
((آمین ))   
   



[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 12:39 ق.ظ ] [ سهراب ]

«معتاد شدن را انتخاب نکردیم.»
کتاب پایه

وقتی در حال رشد و بلوغ بودیم، همه ما رؤیاهایی در سر داشتیم. هر بچهای از فامیل یا همسایه این پرسش را شنیده است: «وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره شوی؟» حتی اگر برخی از ما رؤیاهای دقیقی درباره موفقیت نداشتیم، اکثر ما رؤیای کار، تشکیل خانواده و آیندهای حاکی از وقار و احترام را در سر میپروراندیم. اما هیچ کس از ما نپرسید: «آیا وقتی بزرگ شدی میخواهی معتاد شوی؟» 
معتاد شدن را انتخاب نکردیم و نمیتوانیم ترک اعتیاد خود را نیز انتخاب کنیم. به بیماری اعتیاد مبتلا هستیم. به خاطر ابتلا به آن مسئول نیستیم، اما در برابر بهبودی خود مسئول هستیم. چون به بیماری خود پی بردهایم و میدانیم که راهی برای بهبودی وجود دارد، میتوانیم از سرزنش خود یا شرایط دست برداریم و به این راه حل عمل کنیم. اعتیاد را انتخاب نکردیم، اما میتوانیم بهبودی را انتخاب کنیم.    

فقط برای امروز:  بهبودی را انتخاب میکنم. 
  
 



[ یکشنبه 12 تیر 1390 ] [ 06:00 ق.ظ ] [ سهراب ]

.......اگر تنها ترین تنها شوم ، با ز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست. نفرین


 وآفرینها بی ثمر است. اگر تما می خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر


 سرم بارد ، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی. ای پناهگاه ابدی تو می توانی


 جانشین همه بی پناهی ها شوی.





[ چهارشنبه 1 تیر 1390 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ سهراب ]

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ

مطالبی را که در این وبلاگ از نظر می گذرانید حاصل تجربیات شجصی (کارکرد قدم ها )

در رابطه با بیماری اعتیاد و مصرف مواد مخدر می باشد . از نشریات NA نیز استفاده شده است .این وبلاگ

شخصی بوده وبه هیچ عنوان بیان گرنظر یات انجمن معتادان گمنام نمی باشد.

امید است که حامل پیام امید در راستای قدم 12 باشد . *امین



09169921305
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :