تبلیغات
راهی بسوی بهبودی
 
درباره وبلاگ


مطالبی را که در این وبلاگ از نظر می گذرانید حاصل تجربیات شجصی (کارکرد قدم ها )

در رابطه با بیماری اعتیاد و مصرف مواد مخدر می باشد . از نشریات NA نیز استفاده شده است .این وبلاگ

شخصی بوده وبه هیچ عنوان بیان گرنظر یات انجمن معتادان گمنام نمی باشد.

امید است که حامل پیام امید در راستای قدم 12 باشد . *امین




مدیر وبلاگ : سهراب
نویسندگان
نظرسنجی
از نظر شما اعتیاد جرم است یا بیماری؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
راهی بسوی بهبودی
فقط برای امروز




توجه:این پست دربالای تمامی پست ها قرار می گیردوپست جدیدبعدازاین قرارمی گیرد




چقدر انسانها خوشبخت بودند اگر میتوانستند دوباره متولد شوند، فرصت 

استفاده کردن از تجربه های خود را داشتند. ما که تجربه تلخ اعتیاد و

 مصرف مواد مخدر را داشته ایم،امروزدوباره متولد شده ایم ،تولدی 

که با دنیایی از تجربه همراه است .زندگی جدید معنوی را اغاز  


کردایم مملو از عشق و امید . دیگر خبری از اضطراب ،دلهره وهزار

 نگرانی دیگر نیست .دردرون احساس خلاء و پوجی  نمی کنیم .دیگر

 اسیر بنده اعتیاد نیستیم،دنبال مقصر نمیگردیم فزافکنی نمی کنیم ،

برای توجیه مصرفمان.دیگر از خدا طلب مرگ نمی کنیم .امرو ز زنده ایم 

و زندگی میکنیم ،زندگی ای که روزگاری فقط یک رویا بود ، دیگر برای 

فرار از هجوم افکار مزاحم در چاله مواد مخدر پنهان نمیشویم . امروز 

ماجزء مردمان خوشبختیم و خدا را برای این زندگی جدید  شکر میگوییم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 بهمن 1389 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()

برای کسانی که از مصرف مواد به یک زندگی پاک تغییر جهت میدهند،

ممکن است اوقاتسختی وجود داشته باشد .آدم ها،مکان ها،روش ها

 و عادات باقیمانده از اعتیاد فعال ما ،سعی خواهند کرد تا ما را به

 بازگشت به سمت خودشان ترغیب کنند . ممکن است باعث شوند 

احساس نارحت کننده ای نسبت به پاکی تازه بدست اماده ای که 

به سختی  آن را یافته ایم ،پیدا کنیم یا نیازی به پذیرش

 داشتیم برای ما سخت بود که به طرف علائم مشخص بیماری

خود یعنی :نقش بازی کردن و تأیید طلبی کشیده نشویم . کسانی 

 که به ما فشار می آورندتا به روشهای قدیمی باز گردیم ،چهره 

واقعی خود را نشان می دهند . آنها هرگز دوستان واقعی ما 

نبودند . بسیاری از ما تا زمانی که پایه قوی و متکی بر دوازه قدم

 در برنامه ،ایجاد نکردیم ، هنوز احساس  انزوا میکنیم . نگران

 بودبم و تا سر حد مرگ می ترسیدیم ما این پایه را با درک

،محبت و حمایت سایر معتادانی که در NA یافتیم ،بنا کردیم .

 کسانی که در برنامه موفقند که در انجمن شرکت و خدمت مداوم

 دارند . بازگشت به طرف افراد ،مکانها و روشهای قدیمی باعث 

سقوط بسیاری از معتادن پاک شده است و بعضی از آنان هیچ وقت

 فرصتی دوباره برای بهبودی پیدا نکرده اند . کسانی که دوباره 

به برنامه باز گشتند فهمیدند که تمام بدبختی های اعتیادفعال 

برای شان بد تر شده بود . به تدریج مجبور شدیم برای زنده ماندن ،

تصمیم و رها کردنهمه روشهای قدیمی بگیریم . 

منبع/ پمفلت جوانی و بهبودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 دی 1392 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()

«ماهیت باور ما روش دعاها و مراقبههای ما را مشخص میکند.»
کتاب پایه

باورهای امروز من از نیروی برتر تماما بروی کارکرد من از سه قدم اول بستگی دارد . یعنی می توان آن را اینگونه نوشت :
۱)- در قدم اول من فهمیدم که در مقابل بیماری عاجز هستم که دارای چند بعد می باشد و بزرگترین و بدترین شاخه آن برای من مصرف مواد مخدر و الکل بود و الباقی شاخ و برگ بیماری خود را در زیر چتر پهناور مصرف مواد/الکل پنهان کرده بود ” قدم اول : ما فهمیدم که در مقابل بیماری اعتیاد عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود ”
۲)_ فهمیدم که من به تنهایی نمیتوانستم از زیر این چتر بزرگ بیماری خارج شوم و اگر هم گاهی گریز به خارج از آن می شدم باز مجدد عاجز و ناتوان مجبور به برگشتن زیر چتر آن بودم زیرا آن تنها راهی بود که من می شناختم و آن تنها روشی بود که برای محافظت از خودم بکار می بردم و در این نقطه مجبور شدم دست نیاز خود را به سمت کسانی که مسیر پاکی و بهبودی را قبلا در انجمن طی کرده بودند دراز نمایم و از آنها راهنمایی بخواهم حتی برای امروز تا بتوانم اول از تنه آن درخت پائین بیایم و چشم اندازی که آن درخت از روی تنه و شاخ و برگ خود برای من درست کرد بود را تغییر بدهم و ÷شت سر کسانی که از این درخت پائین آمده بودند بیاستم و قبول کنم که نیرو و توان من به تنهایی برای بیرون آمدن از زندگی بیمارگونه ای که در زیر سایه این درخت برای من ایجاد شده بود و متعاقب آن دیدگاه من مطابق تنه و شاخ و برگ آن مزین شده بود را با استفاده از راهکارهایی که دیگرانی که تا کنون پاک مانده اند انجام بدهم و آن دیدگاه قدیمی و چشم انداز کزائی را به دور بیاندازم … “قدم دوم : ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند

۳)- و از تمام اینها زیباتر و سخت تر این بود که فهمیدم به کسی که نه او را می بینم و نه درک درستی از او دارم و نه می دانم که چه کی کند و نه با او تا این موقع برخورد داشتم و نه … و نه … و نه … بسپارم و به یاد نمی آرو که این همه من فهمیده باشم که نمی فهمم و درک درستی از نادانی خود را در حقیقت در این قدم درک کردن . در قدمی که می خواست بر حسب آگاهی و ایمان خودمان ، آنچه که تا امروز بر مبنای آن زنده مانده ایم زندگی کنیم و ایمان داشته باشیم که “جهان گرد است و در نقطه ای که به نظر می رسد به پایان رسیده است ، شاید شروع کار باشد” ، زیرا نیرویی هست که تا کنون با نظم خود توانسته است به اینجا برساندش …، منی که فکر می کردم مطابق نص صریح فصل چهارم کتاب الکلی های گمنام جزو منکرین وجود خدا و بی اعتقادان هستم و قبول این نکته نیز برای من صادق نبود ، چون در حقیقت من قوره نشده مویز گردیده بودم و این خود باعث سردرگمی و بهم ریختگی در من گردیده بود .

تلاش من برای پاک ماندن ، کم کم . کم کم دریچه حقیقت را بروی من باز کرد که من اگر از کلمه خداوند ، قادر متعال و یا هر چیز دیگری متنفر هستم می توانم برای نزدیک شدن به او هر اسمی که می خواهم انتخاب کنم و هر انتظاری که از او دارم را منطقی و راحت بتوانم ببینم تا او را بهتر و بهتر و راحت تر و راحت تر شناسایی کنم و با او کنار بیایم .
بهر حال درک من به نقطه ای رسانید که فهمانید فقط داشتن انتظار از او کافی نیست و باید راهی برای صحبت کردن به روش خود او پیدا کنم و زبانی را با او باز کنم که او نیز متعاقب آن بتواند همانگونه به من جواب بدهد . منظور من لحجه نبود ، منظور من دیالوگی بود که بتواند بین دو طرف قضیه را به هم وصل کند و این راهی نبود بجز دعا کردن و یافتن راهکار ساده و شخصی …شاید هم بتوان گفت کاملا شخصی که فقط من و نیروی برترم بتوانم با آن ارتباط بر قرار کنم.
آیا خواهان آسایش فکر خود هستم و یا خواهان فکری خردمندانه ؟
آیا خواهان زندگی شاد و روزانه هستم ، یا خاهان زندگی کامل با دنیایی از مادیات …
امروز حق انتخاب ما در این قسمت خلاصه شده است …
“قدم سوم : ما تصمیم گرفتیم اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند بدانگونه که او را شناختیم بسپاریم”
برقص تا زیبا شوی ، بخند تا آرامش یابی و بسپار و اعتماد کن تا موفق شوی …
“ای دوست خود را به خدایی که باور داری بسپار …”
مراقبه ۱۴/۴:

روز:

تا زمانی که به رقص در نیایی و آواز نخوانی، تا زمانیکه زندگی را جشن نگیری، آماده پذیرش خدا نخواهی بود. خدا جشن شادی است. خدا رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است. خدا بر کسانی که غمگین و جدی هستند ظاهر نمی شود. خدا نمی تواند بر انسانهای بدبخت ظاهر شود.

بدبختی انسانها را تنگ و فشرده می سازد و شادمانی گسترده و باز. شادمانی انسانها را وسیع و جادار می سازد- و خدا به تمام این فضا نیاز دارد. فقط آنگاه همه آسمان می تواند وارد تو شود. تو باید به پهناوری آسمان شوی و این، فقط در اوج شادمانی امکانپذیر است.

شب:

تو هیچ عیب و ایرادی نداری مگر باور کردن مهملات و گوش نسپردن به قلب خودت و گوش سپردن به انسانهایی که هیچ نمی دانند. تمام این دانش عاریتی را دور بینداز. تمام این داستانهای در مورد گناه اولیه و گناه کار بودن را فراموش کن. همه پاره ای از وجود خداوند هستند. بلی، ‌تعدادی از این انسانهای الهی در خوابی عمیق به سر می برند- این گزینش خود آنان است. حتی خواب بودن تو نیز هیچ عیب و ایرادی ندارد. فقط گرفتار کابوس می شوی. اما نباید زیاد نگران باشی، زیرا این کابوس خیالی است. تو دیر یا زود از خواب بیدار خواهی شد. و اگر تو از خواب لذت می بری، لذت ببر. وظیفه هیچکس نیست تو را بیدار کند. من دوست دارم تو بیدار شوی اما اگر تصمیم گرفته ای بیدار نشوی، هیچکس تو را محکوم نخواهد کرد. خواب بودنت به قدری رنج آور است که دیگر نیازی نیست تو را به رنج و عذاب آخرت گرفتار ساخت. پس این یگانه تفاوت موجود میان یک بودا و انسانهای معمولی است. در سایر زمینه ها مشابه هم اند… مشابه در معنای داشتن نیروی نهان بیدار شدن، نه در معنای شبیه هم بودن. هر انسانی یکتاست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 دی 1392 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()

به باغ عشق رفتم
و آن‌چه را که هرگز ندیده بودم، دیدم:
کلیسای کوچکی بر گستره­ای سبز
که در گذشته زمین بازی­ام بود

و درهای کلیسا بسته بود
و بر سر درش نوشته بودند: "مبادا چنین و چنان کنی!"
پس به باغ عشق برگشتم
آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود

و دیدم که پُر از گور بود
و به‌جای گل‌ها، سنگِ گورها
و کشیش­ها با ردای سیاه در رفت و آمد بودند
و با بوته­های خار پیوند می­زدند شور و خواهش مرا

 ویلیام بلیک*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 دی 1392 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()
بارالهی،در این روز سرنوشت ساز دستم را بگیرو فکرم را هدایت کن.راه درست را نشانم 

بده ونا درستی و خودخواهی را از من دور کن و نگذار در این روز درد و رنج بکشم.احساس

 خود برتر بینی را از افکارم پاک کن وآنچه که به من آموخته ای بیشتر به یادم بیاور.

امروز وقتی با ترس وتردید روبه رو میشوم مسیر درست را نشانم بده و مرا در این مسیر

 راهنمایی کن.

پروردگارا،مانند هنگامی که به من الهام میکنی،افکاری از درون به من عطا کن و نیرویی بده تا

 بتوانم از افکار مزاحم رهایی یابم.

به من بیاموز که چگونه آرامش را به دست آورم و به دست آوردن آرامش را سخت ندانم.

من میدانم که همیشه از جانب تو راه حل های درست به من میرسد،پس اگر شرایط زندگی

 برایم سخت و متلاطم شدنگذار با آن بجنگم چون راه حل های صحیح ودرست تو برای حل

 مشکلم کافیست.

پرودگارا فکرم راه در راهی هوشمندانه قرار بده وبگذار به آن راه اعتماد کنم و نگذار درد و رنج 

بیشتری بکشم.

خدایا بیشتر از هر چیزی قدرتی عطایم کن تا بتوانم خود را از سر کشی ونافرمانی تو رها 

سازم.وقتی از قله موفقیت بالا میروم در هر قدم هدایت و یاریم کن 

وقتی در شک  و اشفتگی به سر میبرم به یادم بیاور که راه درست و فکر صحیح راازتو بخواهم.

خدایا خودم را به تو میسپارم .  

خدایا دوست دارم این را بدانی که دوستت دارم.    



منبع; نود روز نود راه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 دی 1392 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()
 پیوند بهبودی ملحق می شوم. تجربه، قدرت و امید مور مشکلاتی که قادر به حل آنها نیستیم، از طریق صحبت با یک دوست قابل تحمل می شوند." کتاب فقط برای امروز"                                                                    د نیاز خود را در انجمن معتادان گمنام به دست می آورم.    " کتا ب پایه                                                                                    در دوران سختی به مراقبت خداوند اتکا می کنم و می دانم که نیروی برتر همواره به داد من خواهد رسید.

" فقط برای امروز"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 دی 1392 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()
-تا آنجا که میتوانیدبه جلسات NAبروید.

2-با راهنمایتان،ارتباطی تنگاتنگ داشته داشته باشید.

3-نشریات NA را مطالعه کنید.

4-در مورد احساساتتان بنوسید.

5-دوازده قدم و سنت را تمرین کنید.

6-دعا .مراقبه کنید.

7-در مورد افکار و احساساتتان به صورت صادقانه و باز مشارکت کنید.

8-قبل از مصرف داروهای بدون نسخه و معمولی با پزشکتان صحبت کنید.

9- مسیر بهبودی تان درانجمن معتادان گمنام را ادامه دهید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 آذر 1391 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()
لازمه درمان هر بیماری شناخت آن بیماری است.هنوز تعریفی از بیماری اعتیاد وجود ندارد که مورد قبول همگان واقع شود.بیماری اعتیاد یک بیماری ،روحی روحانی،روانی،جسمی،جنسی،اجتماعی،اعتقادی که همراه است با کمبود فضائل اخلاقی و وجود نواقص اخلاقی.عدم تعادل در همه زمینه ها، افراط و تفریط  همه وهمه دست به دست هم میدهند و شخص بیمار را بسوی زوال و نابودی سوق میدهند.علم پزشکی  با همه پیشرفتهایش در درمان این بیماری ناتوان ماند.نمیدانم چرا وقتی قرار است تعریفی از بیماری اعتیاد یا راهکاری برای درمان داده شود همه به بعد جسمی بیماری توجه میکنند؟و همه نگاه ها به سمت بعد جسمی،مصرف مواد مخدر و جنبه وابستگی آن متمرکز میشود!!!بعد جسمی (مصرف مواد مخدر)یا همان وابستگی به مخدر چند درصد بیماری اعتیاد را تشکیل میدهد؟آیا مواد مخدر ومصرف آن دلیل بیماری اعتیاد است ؟یا خود معلول بیماری اعتیاد است؟بعد جسمی بیماری فقط 3% آن است .اگر شخص بیمار از لحاظ جسمی درمان شود به هیچ وجه نشان دهنده درمان بیماری نیست.بیماری اعتیاد یک بیماری اکتسابی است که  به قبل از تولد بیمار نیز مربوط میشود .ولی هیچ وقت بطور جدی و کامل به پروسه و فرایندی که بیمار را بسوی مصرف و وابستگی سوق میدهد توجه نشده .ذر صورتی که برای درمان این بیماری باید به گذشته برگشت. ریشه را پیدا کرد.بیمار به مرور زمان از بدو تولد و حتی قبل از آن بیماری را به ارث برده .پرداختن به این موضوع است که بهبودی را ممکن میکند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سهراب
نظرات ()


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...